هیئت بین الحرمین شهرک سعدی

افتخار هر شیعه به داشتن همچین رهبری

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم خرداد 1393ساعت 13:54  توسط مصلحی فر  | 

سالروز  رحلت مداح کبیر  سید محمد جواد ذاکر طباطبایی را به تمام یاران

ومریدانش تسلیت عرض می نمایم 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 14:42  توسط مصلحی فر  | 

سالروز وفات مادر ابوالفضل العباس ام البنین به تمام شیعیان تسلیت عرض می نمایم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 14:39  توسط مصلحی فر  | 

 

عجب رسمیه رسم این زمونه

فقط خدا می داند در این زمونه

من نمی دانم برای چه آمدم

و برای چی می روم این هم خدا می داند

یکی میرود و یکی می آید نمی دانم راز این چیه

فقط این و می دانم فقط خوبی می ماند در این دنیا و هیچ

نه ثروتی می ماند نه پدر و مادری اینها امانت از خدا می باشد

خدا به فریاد ما برس  که فقط تو را در این دنیای بزرگی داریم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 15:30  توسط مصلحی فر  | 

همه پیراهنهای مشکی زنده‌اند !

ماجرای حیرت انگیز قاتل زوّار کربلا

تصمیم گرفتم داستان حیرت‌انگیزی را برایتان تعریف کنم.

یادم هست بچه که بودم مادرم نمی‌گذاشت پیراهن مشکی‌ام همیشه تنم باشد و مثلا با آن بخوابم یا... . از تکیه که برمی‌گشتیم می‌گفت که عوضش کنم. و وقتی می‌پرسیدم چرا؟  می‌گفت لباس عزای امام حسین احترام دارد. پیرهنی که با آن برای امام حسین سینه زدی متبرک است!

آن موقع سکوت می‌کردم و گاهی شاید با اکراه درش می‌آوردم. و شاید هم در دلم، در همان عالم کودکی می‌خندیدم.

امروزه هم احساس می‌کنم اگر برای خیلیها این حرف را بزنی، بخندند. نه که همه‌ چیز منطقی شده و بدون دلیل نمی‌شود حرف زد!! همه می‌گویند که ای آقا این حرفهای عوامانه را رها کن.

 

اما من تازه همین امروز، بعد از آنکه داستان آقای جمال الدین خلعی را خواندم، یک چیزهایی برایم روشن شد. تازه فهمیدم مادرم رعایت چه چیزی را می‌کرد. راستش را بخواهید کمی جا هم خوردم.

من تازه فهمیدم که امام حسین با همه چیز و همه کس فرق دارد. امام حسین چیزی مثل اکسیر است. امام حسین فرقش با بقیه این است که دیگران فقط جان دارند ولی امام حسین جان‌بخش هم است. و پرعجبتر اینکه امام حسین به هر چیزی که برای او باشد جان می‌دهد. هر چیز!

من تازه فهمیدم که همه پیراهنهای مشکی که برای محرم است، زنده‌اند.

من امروز تازه فهمیدم که آن گرد و غباری که جمال الدین را نجات داد هم زنده بود. چون یک جورایی به امام حسین ربط داشت. آخر مگر مرده می‌تواند کاری بکند؟ تا چه رسد به اینکه کسی را نجات دهد؟!

 

بیشتر از این بی‌تابت نگذارم. جمال الدینِ داستانِ من، چیزی حدود 750 سال قبل به دنیا آمد، آن هم بعد نذر و نیازهای مادرش. او بچه همین نزدیکیهای ما، همین شهر حلّه‌ی عراق بود.

راستی تا یادم نرفته برایتان بگویم که ماجرا را از کتاب الغدیر برایتان تعریف می‌کنم. وقتی الغدیر را برداری و شعرای قرن هشتم را بیاوری، دومین نفری که علامه از او نوشته، همین دوست جدید من، جمال الدین است. (نمی‌دانم چرا از دیروز تاحالا اینقدر محبت این آدم افتاده تو دل من).

نمی‌دانم، شاید خدا به مادر جمال الدین فرزندی نمی داد. یا شاید هم چیز دیگری بود که یک روز مادرش به صرافت می‌افتد که بنشیند و نذری بکند تا شاید خدا توفیق مادر شدن را نصیبش کند و کودکی به او بدهد.

یادم رفت بگویم که پدر و مادر جمال الدین هرچند مسلمان بودند اما از آن دسته از سنی‌ها بودند که به شدت با خاندان پیامبر دشمنی داشتند. یا به تعبیر الغدیر ناصبی بودند.

خلاصه، این خانم نذر می‌کند که اگر خدا پسری به او بدهد او را برای کشتن زائران امام حسین بفرستد!

از قضا، خدا به او پسری می‌دهد و پس از بزرگ شدنش، تصمیم می‌گیرد که به نذرش عمل کند. بنابر این جمال را مهیا کرده و راهی می‌کند.

مادرش نذر می‌کند که اگر خدا پسری به او بدهد او را برای کشتن زائران امام حسین بفرستد.

جمال پسر خوبی است. حرف مادرش را گوش می‌کند. برای نذر مادرش هم احترام قائل است. از آن طرف، از این جماعت هم که خوشش نمی‌آید. بنابر این راه می‌افتد به طرف کربلا.

جمال الدین وقتی نزدیک کربلا می‌شود. آن پشت مشتها، کنار گذرگاه اصلی کربلا مخفی می‌شود و منتظر که کاروان زائران از راه برسد.

جمال چه کند که جوان است و خوابش کمی سنگین. از کاروان هم که فعلا خبری نیست. همین است که خوابش می‌برد. گفتم خوابش هم که سنگین است. بنابر این تا چشمهای او گرم می‌شود، کم کمک قافله‌ی زوّار فرا می‌رسد. کاروان که می‌آید، بی‌آنکه او متوجه شود از آنجا عبور می‌کند و می‌رود و او همچنان دارد خواب می‌بیند.

جاده‌ی خاکی و یک کاروانِ شلوغ با آن همه پیاده و سواره و آدم و اسب و شتر، نتیجه‌اش گرد و خاکی است که اطراف جاده را می‌گیرد. از جمله جمال الدین را که آن کنار به خواب رفته است.

 

از اینجا به بعد را بگذارید خود جمال الدین برایتان بگویند. آخر ماجرا از زبان خود شخص خیلی جذابتر است:

«وقتی که خوابم برد، در خواب دیدم که قیامت برپا شده است. دارند یک یک حساب همه را می‌رسند. تا اینکه نوبت به من رسید. وقتی که پرونده من زیر و رو شد، من جهنمی شدم اما غباری روی من بود که نمی‌گذاشت آتش جهنم به من برسد. آنچه من دیدم بسیار وحشتناکتر از آن بود که شما شنیدید.

سراسیمه از خواب پریدم و تا چشم باز کردم دیدم که کاروان رفته و سراپایم را خاک گذرش گرفته است. من از آنچه دیده بودم، از آتش، از آن خاک، و از این خاک، زیر آفتاب سوزان، کنار جاده خشکم زده بود.

انگار آن غبار بر روی دلم هم نشسته بود! چون منی که تا همین چند دقیقه پیش پر از کینه بودم، اکنون مملو از محبت شده بودم.

من هم با حسین عسگری موافق، آن گرد و غبار زنده بود، و قلب مرا هم زنده کرده بود. آن خاک، گرد راه زائران حسین علیه السلام بود و هر چه ادنی مناسبتی با حضرت جان داشته باشد، زنده و زندگی‌بخش می‌شود.

در این لحظه از حرم محبتی که در سینه‌ام به پا بود، کلمات در دهانم تاب نمی‌آورد. و زبان می‌چرخید و حنجره‌ام بلند فریاد می‌ زد که:

...

وَ حُرِّمَتِ الجَحیمُ عَلَیکَ حَتماً

فَـاِنَّ النارَ لَیسَ تَمسُّ جِـسماً

عَـلَـیهِ غُـبـارُ زُوّارِ الحُـسَـیـنِ

[و جهنم قطعا بر تو حرام می‌شود. چرا که جسمی که گرد زائران حسین بر او نشته باشد آتش نمی‌گیرد.]

و شاید این اولین شعری باشد که من گفتم.»

 

جمال که داشت خوابش را تعریف می‌کرد و این جملات را می‌گفت من یاد این شعر افتادم که:

من به قربان کف پای سگ کوی نگاری            کو خاک کف پای سگ کوی تو باشد

 

بله عزیزان، جمال الدین که دلش زنده شده بود به عشق، دیگر به حلّه برنگشت و مجاور حضرت حسین شد و سالها در کربلا زندگی کرد.

جمال ذوق شعر هم داشت، شعر هم زیاد می‌گفت. الان بعد از 750 سال هرچه از او مانده، همه‌اش در مدح اهل بیت است.

علامه امینی در الغدیر، ایشان را همراه شعرش جزو شاعران قرن هشتم و جزو غدیر سُرایان آورده است.

می‌دانم متنم خیلی طولانی شده است، اما حیفم آمد که چند بیتی از این شعر روان و پرمعنایش برایتان نیاورم. هرچند خود شعر بسیار روان است اما گفتم شاید برای بعضیها سخت باشد به هیمن خاطر  ابیات را ترجمه هم کردم:

 

حَبَّذا یَومُ الغدیرِ   یَومُ عیدٍ وَ سُرورِ

به به از روز غدیر  روز عید و روز سرور

 

اِذْ اَقامَ المُصطَفی مِن بَعدِهِ خَیرَ اَمیرِ

چون برگزیده مصطفی  بعد خود بهترین امیر

 

قائلاً هذا وَصیِّی  فِی مَغیبی وَ حُضوریِ

وقتی که گفت این وصیّم در غیاب و در حضورم

و... و

وَ الذی طاعَتُهُ فَرْضٌ عَلی اَهلِ العُصوریِ

و همو که طاعت او واجب است بر تمام اهل اعصار و زمانها

 

فَاَطیعُوهُ تَنالُوا  القَصدَ مِن خَیرِ ذَخیرِ

پیرویش پس کنید تا به خیر برترین رسید

و... و

یَا اَمیر النَّحلِ یَا مَن حُبُّهُ عَقدُ ضَمیریِ

ای امیر و سرورم ای که مهرت در ضمیرم

 

وَ الذی یَنقِذُنی مِن حَرِّ نِیرانِ السَعیرِ

و ای نجاتبخش من از آتش سوزان

 

وَ الذی مِدحَتُهُ ما  عِشتُ اُنسی وَ سَمیریِ

و ای آنکه یادت  تا زنده‌ام انس من است

 

وَ الذی یَجعَلُ فِی المَحشرِ اِلی الخُلدِ مَصیریِ

و ای آنکه در محشر به جنت رهبرم

 

 

لَکَ اَخلَصتُ الوَلایا صَاحِبَ العِلمِ الغَزیریِ

عشقم همه برای تو ای منبع ریزان علم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 1:13  توسط مصلحی فر  | 

کیان ایرانی کیست؟

 

آیا شخصیت کیان در تاریخ وجود داشته است؟(پاسخ به این سوال از زبان دکتر رجبی دوانی) (فیلم)

 

«كیان» در حقیقت «ابوعَمره كیسان» نام دارد كه یكی از نزدیكان مختار، مورد اعتماد او و از مقامات بلندپایه حكومت مختار به شمار می‌رفته است.

«كیان» در حقیقت «ابوعَمره كیسان» نام دارد كه یكی از نزدیكان مختار و از مقامات بلند پایه حكومتی او به شمار می‌رفته است؛ البته از سوابق و فعالیت‌های او پیش از قیام مختار هیچ اطلاعاتی در تاریخ نیست اما از زمانی كه به مختار پیوست و در قیام او نقش پیدا كرد از اهمیت بالایی برخوردار شد زیرا بسیار مورد اطمینان و اعتماد مختار بوده است.

 

* ریاست انتظامات و شرطه‌های كوفه برعهده كیسان بود

اعتماد و اطمینان مختار به این شخص تا جایی بوده است كه ریاست انتظامات كوفه و فرماندهی شرطه‌های كوفه به او سپرده می‌شود و در جریان برخورد با جنایتكاران كربلا به فرمان مختار، اموال بسیاری از این افراد را مصادره می‌كند و بین ایرانیان مسلمانی كه در عملیات، قلع و قمع جنایتكاران كربلا شركت داشته‌اند تقسیم می‌كند و این مورد یكی از خدمات قابل توجهی است كه وی به حكومت مختار انجام داد.

در حقیقت اوست كه از سوی مختار مأموریت برخورد و دستگیری و هلاكت جنایتكاران كربلا را بر عهده دارد و اشراف خائن كوفه كه جنایتكاران اصلی كربلا بودند به شدت از نام او وحشت داشتند.

آنها «كیان» را «باز شكاری» لقب داده بودند؛ به این معنا كه باز بر روی شكار فرود می‌آید و چنگال‌هایش را در بدن طعمه فرو می‌كند؛ ‌لذا «كیسان» نیز بر قاتلان اهل‌بیت علیهم‌السلام فرود می‌آید و آنها را به هلاكت می‌رساند و نابود می‌كند.

«كیسان» بسیار به مختار وفادار بود و تا پایان كار نیز با وی همراهی می‌كرده است؛ هنگام نبرد «مصعب‌بن زبیر» كه برای جنگ با مختار آمده بود، سرسختانه و فداكارانه با مختار در برابر دشمن ایستاد و در جریان این نبرد همراه با مختار كشته شد.

البته این فرد در فیلم مختار‌نامه به اشتباه «ابوعُمره» نامیده می‌شود در حالی كه نام اصلی او «ابوعَمره كیسان» است كه حتی نام «كیسان» نیز به نقل از یكی از دست اندركاران این فیلم به دلیل راحتی تلفظ برای ایرانیان و ملموس بودن نام «كیان» از «كیسان» به این نام تغییر پیدا كرده است.

به هر صورت «كیان» یك وجود حقیقی است و زحمات زیادی را چه در جهت قیام مختار و چه در قصاص قاتلان اهل بیت علیهم‌السلام و یاران ایشان كشیده است و جای مدح و تكریم از این شخصیت وجود دارد.

«كیان» در حقیقت «ابوعَمره كیسان» نام دارد كه یكی از نزدیكان مختار و از مقامات بلند پایه حكومتی او به شمار می‌رفته است؛ البته از سوابق و فعالیت‌های او پیش از قیام مختار هیچ اطلاعاتی در تاریخ نیست اما از زمانی كه به مختار پیوست و در قیام او نقش پیدا كرد از اهمیت بالایی برخوردار شد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 1:3  توسط مصلحی فر  | 

فاطميه قصه سنگ و سبوست فاطميه هجرت از ما تا به اوست

فاطميه موج آه شيعه است بيت الاحزان نگاه شيعه است

فاطميه تا حكايت ميشود غربت حيدر روايت ميشود

فاطميه شور و غوغا ميشود درب سوزان با لگد وا ميشود

فاطميه آه و درد و ناله است پشت در جاري گلاب لاله است

فاطميه فصل بيعت با علي است جرم زهرا گفتن يك يا علي است

فاطميه قتلگاه محسن است از علي بودن گناه محسن است

فاطميه زير نور سرو ماه ميچكاند اشك حيدر را به چاه

فاطميه معني حق و محك زخمهاي رسته در باغ فدك

فاطميه فصل داغ سيلي است برگ ريز ياسهاي نيلي است

فاطميه از جفا حاكي بود ماجراي چادر خاكي بود

فاطميه گل خزاني ميشود سرو حيدر قد كماني ميشود

فاطميه موعد پرپر زدن روبروي دختري مادر زدن

فاطميه ماه خون ماه غم است فاطميه صد محرم ماتم است

فاطميه كربلا آتش گرفت در مدينه خيمه ها آتش گرفت
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 10:37  توسط مصلحی فر  | 

یاد آن یار سفر کرده بخیر

برای شادی روح سید بزرگوار آقا جواد ذاکر و شهدا صلوات

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 19:22  توسط مصلحی فر  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 19:10  توسط مصلحی فر  | 

سلام و درود بر زهرای غریب

سلام و درود بر زهرای بی نشان

سلام و درود بر مادر بی سر

سلام و درود بر مادر پهلو شکستهقبر مادرم کجاست؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت 19:2  توسط مصلحی فر  | 

آيت‌الله وحيد خراساني گفت: ما بايد به نحوي عمل كنيم كه دهه فاطميه تبديل به عاشوراي دوم شده و مردم به صورت خودجوش در مراسم دهه فاطميه شركت كنند.‌
به گزارش روابط عمومي اداره كل تبليغات اسلامي خراسان جنوبي، آيت‌الله وحيد خراساني در ديدار مسئولان ادارات و نمايندگي‌هاي فرهنگي تبليغي خراسان جنوبي به مناسبت نزديك شدن سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) و ايام فاطميه ضمن تأكيد بر اتخاذ سياست‌ها و تدابير و راهكارهايي براي نهادينه‌سازي و مردمي كردن برنامه‌هاي بزرگداشت فاطميه، دعوت از مبلغان متخصص ويژه فاطميه و بيان مسائل تاريخي، تشكيل ستادهاي منطقه‌اي، تشكيل تيم‌هاي تخصصي، اجراي برنامه‌هاي فرهنگي، تبيين سيره اخلاقي حضرت زهرا و استفاده از ظرفيت‌هاي فرهنگي بومي را خواستار شد.

وي همچنين از رابطان ستادهاي فاطميه سراسر كشور خواست نسبت به برنامه‌ريزي در راستاي حركت هيئت‌هاي مذهبي در شب و روز شهادت حضرت زهرا (س) و برگزاري مراسم شام غريبان تمام تلاش خود را به كار گيرند. پیشاپیش شهادت بی بی فاطمه زهرا به همه شیعیان جهان تسلیت عرض می نمایم 
+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 15:11  توسط مصلحی فر  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

این وبلاگ متعلق به هئیت بین الحرمین شیراز(شهرک سعدی )

می باشد ورود به وبلاگ را به شما دوستان عزیز خوش آمد می گوییم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 0:15  توسط مصلحی فر  | 

بیادت می سوزیم و می سازیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 18:16  توسط مصلحی فر  | 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 10:25  توسط مصلحی فر  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 10:21  توسط مصلحی فر  |